TimTim

سایت خبر خوان

The Dawn Wall

چهارشنبه 17 مهر 98 | 20:40 - virgool.io - 1
اگر شما هم مثل من یک لیست بلند بالا برای فیلم دیدن و کتاب خوندن داشته...

اگر شما هم مثل من یک لیست بلند بالا برای فیلم دیدن و کتاب خوندن داشته باشین میدونین که خیلی بعیده که سرموقع اون لیست به آخر برسه، حالا اگه یکم آدم منعطف تری باشین و تحت تاثیر پیشنهادای یهویی برید و مثلا مستندی رو ببینید اونموقع شاید مثل حالِ الان من از شدت هیجان نتونید بند بشید و بیاین اینجا حستون رو به اشتراک بذارین!
با خودم فکر می کنم اگه ازم بپرسن ماندگار ترین سکانسی که تا حالا دیدم چیه یا مثلا آخرین فیلمی که کلی هیجان انگیز بوده برام من باید چه جوابی بدم؟ که البته تا دو شب قبل واقعا جواب واضحی نداشتم براش...اما اگه الان این سوال رو بپرسن بی درنگ جوابم The Dawn Wall هست.

دیوار سپیده دم
دیوار سپیده دم

این مستند داره واقعی ترین داستانی رو نشون میده که هر بیننده ای میتونه باهاش ارتباط بگیره، یه شخصیت که در اول فیلم کلی نقص داره و پدرش اصرار داره ازش یه پسر خوب بسازه...در واقع شاید تاثیرگذار ترین شخصیت این فیلم همین پدر تامی باشه که تا اخرین ثانیه های فیلم حضور داره. تامی با درس خوندن میونه خوبی نداره اما با پدرش کوهنوردی و صخره نوردی میکنه..پدرش بهش سخت میگیره و اون تقریبا هیچ فرصتی برای بچگی کردن نداره..بااینحال بزرگ و بزرگتر میشه و بطور خیلی اتفاقی در سن 18 سالگی در یک مسابقه شرکت میکنه و اول میشه...اولین صحنه ای که حس مسابقه رو لمس میکنه و اونقدر میترکونه که بعد ازون در واقع میفهمه قطعا ادامه مسیرش میخاد همینکارو بکنه..در گیر و دار تمریناتش به دختری به اسم بت علاقه مند میشه، باهم کلی ماجراجویی میکنن و کلی از مسیرای سخت وبا حمایت هم از صخره ها بالا میرن..وقتی فیلم به اونجایی رسید که دو نفرشون در قرقیزستان اسیر شدن و با هم این مرحله رو پشت سر گذاشتن با خودم گفتم خب یه داستان معمولیه و احتمالا تا آخر فیلم قراره همینجوری ادامه پیدا کنه..اما رفته رفته فیلم مسیر خودشو خارج از تصورم نشون داد...تامی و بت خونه رویاهاشون رو درست جایی نزدیک به ال کاپیتان ساختن و حین ساخت این خونه تامی انگشتش رو از دست داد...اما انگار هر مانعی که جلوش قرار میگرفت کنکجاویش برای اینکه بفهمه حد و مرز تواناییاش تا کجاس رو بیشتر و بیشتر میکرد...بعد از مدتی اون دوباره تونست از صخره ها بالا بره و کلی افتخار جدید رو از خودش به جا گذاشت..همه چی بظاهر خوب بود الا رابطه عاشقانه ش که یهو خاموش میشه و بت ازش جدا میشه!

تامی و بت در ال کاپیتان
تامی و بت در ال کاپیتان


اعتراف میکنم وقتی صحنه حضور تامی و بت رو روی صخره ها دیدم دلم میخواست جای بت باشم و کنار مردی مثل تامی برم دنبال ماجراجوییام..برا همینم نفهمیدم چرا دیگه بت، تامی رو نخواست...هرچند فک میکنم خود تامی هم خیلی درگیر جواب برای این سوال شد اما خب اوج افتخار آفرینی و رویاپردازیاش رو دقیقا ازینجا به بعد میبینیم...6 سال تمام برای صعودش از دیواره 3000پایی تلاش میکنه...شب و روز تمرین...پاندولیای مدامش که هر دفعه دستش سر میخورد قلبم انگار فشرده تر میشه...ازینجای فیلم دل آدم نمیخواد نفس بکشه...من تماما چشم شده بودم برا دیدن تامی..اما تامی با صبر و حوصله خودش رو به سمت رویاهاش پرتاب میکنه و بالا و بالاتر میره...دلش شکسته بود اما خودش رو به سمت چیزی پرتاب میکرد که غیر ممکن بود..فیلمبرداری از تامی و هم طنابش کوین که برای صعود قله رویاهاش باهاش همراه شده بود اونقدر جذاب و پر هیجان بود که دقیقا با هر نمای نزدیک تامی و دیدن انگشتاش نفس حبس میشد و با هر مرحله صعودش به سمت بالا، انگار که ما باید تشویقش کنیم و تو دلم میگفتم آفرین تامی...
The Dawn Wallحکم بهشتِ خوره‌های تصاویرِ سرگیجه‌آور و خیره‌کننده‌ از برخی از معروف‌ترین مکان‌های صخره‌نوردی دنیا رو داره که اصلا مهم نیست ورزشکار باشیم یا نه و یا چیزی از صخره نوردی بدونیم، تماما میتونه ما رو بندِ خودش کنه...این مستند به نظر من بخوبی گلیم خودش رو آب بیرون کشیده و یک اَبَر قهرمان رو با یکی از کم نظیرترین دستاوردهای ورزشی نشون داده.

تامی و کوین
تامی و کوین

اما عنصرِ درگیرکننده‌ترِ مستند، حتی بیشتر از تماشای بالا رفتنِ تامی از یک دیوارِ گرانیتی حدودا ۹۰۰ متری، مطالعه‌ی شخصیتشه . «Dawn Wall» به همان اندازه که میخاد وقوعِ این عملِ شگفت‌انگیز رو به تصویر بکشد، به همان اندازه هم میخاد ببینه کسی که دست به چنین کاری می‌زنه واقعا چه جور آدمیه و تو سرش چی می‌گذره.
خوشبختانه تصویری که «Dawn Wall» از تامی ارائه میده به‌جای اینکه به تعریف و تمجید و تحسین کردن خلاصه شده باشه، تصویری صادقانه س. اولین چیزی که درباره‌ی تامی متوجه میشیم اینه که تامی یک انزواگر و آدمی درونگراس که توانایی شکل دادن و منظم کردنِ احساساتش رو داره بهبود میده . اون میدونه که صخره نوردی، یک علاقه‌مندی خطرناکه اما به نظر میرسه توانایی ارتباط برقرار کردن یا درک کردنِ اون ترس رو نداره و یا نمیخاد داشته باشه!در جایی از فیلم که دوستش توی یک مرحله گیر میکنه بهش میگه نگران اینکه همه دنیا نگات میکنن نباش کوین، ادامه بده! و روزها براش منتظر میمونه تا لذت صعود رو با همدیگه تجربه کنن.

به عبارت دیگه اگرچه ما هم با تماشای صعودهای تامی، قلب‌مون وارد دهان‌مون میشه، اما تامی خیلی عادی رفتار میکنه...یا بهتر بگم عمل میکنه!
بنظرم درکنار تامی کالدول و کوین جرجسون، خودِ تیم فیلم‌برداری «Dawn Wall» هم به دستاوردِ قابل‌توجهی در هرچه بهتر ضبط کردنِ اوج حس سرگیجه‌آور و حماسی فیلم رسیدن. اینجا با یکی از اون مستندهای ورزشی که باید کیفیت پایین تصویر رو به پای دشواری فیلم‌برداری در شرایط پیچیده بنویسیم نیستیم یا تصاویر به سوار کردن یکی از آن دوربین‌های «گو پرو» روی سر صخره‌نوردان خلاصه نشده،تیم فیلمسازی با اکستریم لانگ‌شات‌هاشون، چه در به تصویر کشیدن نقطه‌ی رنگی متحرکی که روی بدنِ سفید و خاکستری ال کاپیتان می‌لغزه و چه با نزدیک شدن به تامی بدون پرت کردن حواسش، فاصله‌ی تهوع‌آورش از زمین و کارِ بی‌نظیری که با برآمدگی‌ها و فرورفتگی‌های ریزِ صخره، رو ضبط می‌کنند. شاید تامی در ظاهر در حال انجام حرکتِ قلدرانه و «کریتوس‌»واری به نظر برسه، اما در عمل انگار در حال انجام جراحی قلب بازِ یک نوزاد یک هفته‌ ایه و خیلی آروم و صبور تو هر مرحله دست و پاهاش رو بالا و بالاتر میبره...
در هر حال بنظرم لازم نیست برای تحسین کردنِ دستاورد تامی، ورزشکار باشیم. فقط کافیه انسان باشیم تا متوجه بشیم که تامی چطور پوسته‌ ش رو شکافته و قله‌ی توانایی‌های نفهته‌ اما خداگونه‌ی انسانیش رو فتح کرده.



ویرگول,مستند,Dawn Wall,هیجان,نظر درباره فیلم,تامی کالدول,