TimTim

سایت خبر خوان

کوچه‌هایِ بن‌بست از یک نگاه دیگر

پنج شنبه 30 خرداد 98 | 05:31 - virgool.io - 1
خانه‌مان اولِ کوچه بن‌بست بود ولی از تراسِ اتاق می‌شُد تهِ کوچه را دید...

خانه‌مان اولِ کوچه بن‌بست بود ولی از تراسِ اتاق می‌شُد تهِ کوچه را دید و حرف‌هایِ آدم‌ها را راحت شنید.

من، بعضی روزها که زودتر بیدار می‌شدم، آن موقع از روز که یک نسیمِ ملایمی می‌وزد، درِ تراسِ اتاق را باز می‌کردم، دراز می‌کشیدم‌ روبه‌رویش و یک کتابی چیزی می‌خواندم. شوهرم هم اگر خانه بود یا از خواب بیدار شده بود خیلی بیشتر کیف می‌داد. یِک چیزهایی می‌شنیدیم که یا می‌خندیدیم یا غُصه‌دار و نگران می‌شدیم.

یادم است یک بار، مردی داشت با موبایل حرف می‌زد و التماسِ پشتِ خط را می‌کرد که ده روز دیگر بهش فرصت بدهد تا بدهی‌اش را پرداخت کند.

پا شدم در را بستم. اصلا چرا باید التماس کردنِ یک آدم را برایِ دو میلیون تومان می‌شنیدم؟

چندوقت پیش دوستم، ماکان گفت‌:

دوست دارم خانه‌ام تویِ بن بست باشد.

علی گفت چیه کوچه بن‌بست؟

یا همه میان می‌شاشن، یا یه چیزی می‌زنن، یا دعوا و التماس می‌کنن.

نشسته‌ام تویِ تراس و ساعت نزدیکِ سه صبح است.به تهِ کوچه نگاه می‌کنم. یک پسر می‌آید، این‌ور و آن‌ورش را نگاه می‌کند، شلوارش را پایین می‌کشد و به دیوار می‌شاشد.



ویرگول,