TimTim

سایت خبر خوان

کوچه پاپتی ها 1

سه شنبه 12 آذر 98 | 01:52 - virgool.io - 4 -
داستان کوتاه

کسی نمیدانست دقیقا چ زمانی قوم و قبیله آن پاپتی ها،پا به آن کوچه مخروبه گذاشته و برای خودشان زاد و ولد و نسلی ب قامت چند دهه یا بیشتر راه انداخته بودند ، ننه صنم هروقت مجبور میشد برای رفتن ب دعوتی آش نذری همسایه ها از مقابل آن کوچه بگذرد، گوشه چادرش را روی صورتش میگیراند و به ضمیمه اخمی ،لنگان لنگان سرعت میگرفت و دور میشد ک نحسی نفس پاپتی ها گرفتارش نکند.موقع چای گرداندن در دورهمی های شبانه ، پچ پچ های ریز ریز زنان توام با داستان هایی مخوف از ماجراهای آن کوچه بود که راست یا دروغ ب هم میبافتند و با لذتی هیجانی عمیق از کشف رازهایی ناگفته،ضمیمه چای وخرمای دشستانی میکردند.

(پی نوشت: این داستان نوشت ها صرفا تراوشات ذهنی شبانه است شاید همین جا تمام شود،شاید هم دوباره پاپتی ها ماجرایی بیافرینند و ادامه یابد).




ویرگول,