TimTim

سایت خبر خوان

ویرگول، ادامه می‌دهم!

دوشنبه 6 اسفند 97 | 16:37 - virgool.io - 45
اعلام حضوری خسته طور در ویرگول

دلم می خواست ویرگول یه سرویس خارجی بود مثل مدیوم! وقتی برای اولین بار مدیوم رو دیدم شروع کردم به ویرایش قالب وبلاگم تا یه جوری اونجوری بشه! اصلا هلاک این سرویس شدم. اما خب فارسی که هیچ RTL هم ساپورت نمی کنه. ما هم دل و دماغ دل‌نوشت نویسی به زبان فرنگی نداریم دیگه خداوکیلی!

خیلی خسته‌ام ولی خوشحالم که دیدم عده‌ای اینجا دور هم جمع شدن، گفتم درک منم بیام! البته اینکه ویرگول رو برای اسپم میشه به خوبی استفاده کرد کاری ندارم ولی خب اینجا خیلی خوبه امیدوارم بتونن نگهش دارن!

وبلاگم رو دور نمیریزم. ده بار دامنه و هاست عوض کردم. چن بار مطالب پرید ولی ارزشش خیلی بیشتر از این حرفاست که بیام پاکش کنم. حس توشه.


اون روز داشتم پروفایل فیسبوکم رو می‌خوندم پشم به تنم نموند! اینکه جایی نوشته‌ای ازت بمونه و بعد بخونیش خیلی خیلی حس خاصی داره. به هر حال من دنبال ذخیره کردن حس نیستم. این روزها هم که همش در حال مخفی کردن خودم این ور و اون ورم که کمتر توسط رفقا رویت بشم و خاطر کسی مکدر نشه و از این حرفا


مشکل این روزای من فرقی با مشکل اون روزام نداره. همون روزایی که البته خیلی زور می‌زدم همه چیو درست کنم ولی همش درجا میزدم. از همون اول اول اشتباه زندگی کردم. الانم که حرکتی می زنم حس می کنم همش به خاطر اینه که می‌خوام صاف بمیرم وگرنه کدوم زندگی

برم یه کسکلکی به اسم ناهار بخورم و یه نخ سیگار تو پارکینگ بکشم برگردم ادامش ...



به اینکه چه باید بنویسم فکر کردم، ویرگول می‌تونه نقطه جدیدی برای شروع دوباره‌ای برای ادامه‌ی مسیری که در پیش گرفتم باشه. شاید ویرگول کمک کنه بتونم مرتب بنویسم و تغییر اساسی که در زندگی دنبالش هستم رو نهایتا ایجاد کنم. شاید بتونم از انزوای فکری‌ای که درش گرفتار شدم خارج بشم. برای من نوشتن هر روزه بسیار بسیار اهمیت داره. من خواننده حرفه‌ای بودم که البته الان نیستم. به خیلی‌ها کمک کردم که بتونن از بستر اینترنت کسب و کاری شروع کنن یا به کسب و کارشون رونق بدن. خیلی‌ها رو آموزش دادم و شعارم همیشه این بوده که "همین که رات بندازم برام مثل یه نور توی شبه". ولی سر خودم بی کلاه مونده همیشه. "تو خودت همه رو می‌بردی ولی بازنده روی بیلبردی!"

چندین موضوع هست که از سال‌ها قبل هیجان دارم برای نوشتن درباره‌اش اما هیچوقت بستر مناسبی نبوده یا وقت یا شرایط یا کون. امیدوارم این بار اینجا بتونم استارت قوی‌تری بزنم و با اراده و انگیزه در دنیای خودم پیشرفت کنم. برای من رشد و پیشرفت و شوعاف و هُفت در دنیای آدم‌ها اهمیتی نداره. در واقع به جایی رسیدم که هیچ چیزی اهمیتی نداره برام و درباره اینکه چه اتفاقی افتاد خواهم نوشت. برای اینکه تخلیه بشم. گاهی گفتن حرف‌ها حتی به یک نفر هم باعث نمیشه بار فکریت کم شه اما نوشته که معجزه می‌کنه.

مدتی به کوتاه نوشتن در توییتر روی آوردم ولی نتیجه مساعدی نداشت. الان هم از همه جا دی‌اکتیو کرده در حالی که وبلاگم حسی از نشستن داخل یک خانه خرابه روستایی که روح آدم‌هایی که دیگه نیستن شب‌ها درش زمزمه می‌کنه داره سمت ویرگول اومدم.

من یک آدم بی دغدغه و وضع خوب نیستم که درگیر یک سری افسردگی وسواسی فکری شده. من مستقیما بدبخت‌ترین آدمی هستم که در این مکان و زمان می‌تونست حضور داشته باشه با مقدار زیادی بیماری فکری!

مینیمالوگ, ویرگول,وبلاگ‌نویسی,من,دلنوشته,وبلاگ,