TimTim

سایت خبر خوان

نشستي سياسي

یکشنبه 14 بهمن 97 | 14:37 - virgool.io - 24
نقد طنزگونه به شعارنویسی در مکان استراحت ، "مستراح" :-)

وارد شدم. سلولي بود به ابعاد یک در یک و نیم متر که از تنها پنجره کوچک آن که در نزديکي سقف تعبيه شده بود، فضاي گرفته اش را روشنايي مي بخشید. نشستم! آنچه درنگاه اول توجهم را بخود جلب کرد، انواع و اقسام شعارهايي بود که دیوارهاي این سلول عجيب را پر کرده بود و دور تا دور، مرا در حصار و کمند خويش قرار داده بود. شعارهايي که از عمق دردِ دل و وسعت اندوه هايي مبهم حکایت مي کرد. احساس کردم که پيش از من ، بسياري ديگر هم محکوم به اين زندان شده اند و این شعارها و نوشته ها ، فريادهاي درد ديدگان و زجر کشيد گاني از تبار و نژاد و طبقه خودم ميباشد که قرباني محيط آلودهِ خويش و جبر طبيعت گشته بودند و در تنهايي این زندان اسیر. فريادهاي در گلومانده همه آنهايي که درد را فهميده بودند ومسئولیت عظيم خويش را در اين سکوت مرگبار بخوبي دريافته و آهنگ عصيان نموده بودند و حصار اين سلولهای انفرادي هم حتي آنان را از مباره باز نداشته که اگر دهانها برای فرياد بسته شده و گوش ها براي شنيدنِ درد، کر !؟ اما هنوز ميتوان اميدوار بود که شعار، آگاهي بخش توده ها است ، پيامي است براي نسلهاي بعد که پا دراين وادي مي گذارند و آغازي است از يک مبارزه مخفي و همه جانبه!؟....

احساس ميکنم که آنها که قبل از من دراين زندان بوده اند رسالت تاريخي و تعهد اجتماعي خويش را با تمام وجود به انجام رسانيده اند و اينک نوبت من است که راه رفقاي خويش، اين اسطوره هاي بي باکي، اين پيشگامان بيداري خلق و اين مبارزان گمنام را ادامه دهم. وقت آن است که همگام با اين برادران درد کشيده، وظيفه خطير و انقلابي ام را انجام بخشم. باید تسلسل این شعارها را تا روز موعود ادامه دهم. باید سهمی در آگاهی و بیداری توده ها ایفا نمایم. من هم.... صدای ناله ای از سلول مجاور بگوشم خورد و رشته افکارم را از هم گسیخت! باید یکی از رفقای همدردم باشد که تازیانه زور او را به ناله واداشته است اما بطور حتم به تزلزل و عجز هرگز!

پس نباید ترسید، باید مصمم بود. باید کار نیمه تمام را به پایان رساند، که تک تک این شعارها ، از پی همین ناله ها و فریادها بر در و دیوار نفش گرفته است. نگاهی به در و دیوار انداختم. جایی برای نوشتن باقی نمانده! ... آیا بدین معنی نیست که دیگر مرحله شعار پایان یافته و باید وارد عمل شد؟

از درون یکی برمن نهیب می زند که برخیز!

اکنون همرزمانت، رفقای هم سلولیت تو را به حرکت می خوانند. هنگامه تردید نیست، زمان نشستن گذشته است، مجالی برای تامل و درنگ نمانده. بایستی شعارهای حک شده بر دل دیوار را از جا کند و بر سر ارباب قدرت کوباند. باید مشت ها را گره کرد و از همین سلول جرقه یک شورش عظیم، یک موج بزرگ را زد. باید با تمام وجود فریاد برآورد، خروشید و داد زد... با تمام وجود برخاستم. کمربند را محکم کرده، شعارها را برای آخرین بار مرور نموده، مصمم تر از هر زمان دیگر، با اطمینان دوچندان از قبل دستم را بالا بردم و با تمام قدرت سیفون را کشیدم. صدای غرش آن، بدنم را لرزاند. موجی بزرگ برخاست و اندیشه هایم را با خود برد!

ویرگول,طنز,سیاسی,wc,شعار,