TimTim

سایت خبر خوان

موفقیت فروشی؛ قسمت سوم؛ چهارچوب رو بشکن

دوشنبه 19 آذر 97 | 20:37 - virgool.io - 49
تو سری موفقیت فروشی چیزایی رو مرور می کنم که به نظرم باعث موفقیت می شه...

توی دو قسمت قبلی از سری موفقیت فروشی در مورد شانس و سخن بزرگان نوشتم این قسمت در مورد شکستن چهارچوب‌ها و قواعد مرسوم.

اول: چرا باید خارج از چهارچوب فکر کنیم؟

خلاصه‌اش برای من اینه که خارج از چهارچوب فکر کردن نیاز به شناختن چهارچوب داره. یعنی اول باید به مفهوم اولیه کاری که داری می‌کنی آشنا بشی بعد بتونی پا رو از اون فراتر قرار بدی. و تلاش برای فراتر رفتن از قوانین موجود ما رو مسلط می کنه به اصول و همچنین منجر به کشف سرزمین‌های ناشناخته جدید می‌شه.

دوم: منظور چیه؟

همه جا و همه کس می‌گن که خارج از چهارچوب مرسوم فکر کن. مثال‌هاش خیلی زیاده به یه نمونه زیر اکتفا می‌کنم.

حقیقت قضیه رو بخواید این تصاوری و انگیزه‌ها برای لایک و عکس پروفایل خیلی هم خوبه ولی برای موفقیت(۱) نیازه که مثال‌های واقعی از افرادی ببینیم که خارج از چهارچوب معمول فکر کردند. توی زمینه‌های مختلف همیشه افرادی بوده‌اند که پایبند به ساختار موجود بوده‌اند ولی برای حداقل لحظاتی سعی کردند مرزهای فکرشون رو فراتر ببرند. همین باعث شده که یه نفر بار اول از غار بیاد بیرون. چیزای مختلف کشف بشن و غیره. ولی مثال.

سوم: مثال های بانمکی که می‌شه زد.

پرش فازبوری

تا قبل از دهه ۵۰ میلادی پرش ارتفاع به این شکل بود که یک میله بود و باید از روش می‌پریدند. پشت میله زمین خاکی بود برای همین باید روی دو پا فرود می‌اومدن. تکنیکی که استفاده می‌شد تکنیک قیچی نام داشت.

اتل کاتروود در المپیک ۱۹۲۸ با پرش ۱٫۵۹ متر با تکنیک قیچی برنده مدال طلا شد از ویکیپدیا
اتل کاتروود در المپیک ۱۹۲۸ با پرش ۱٫۵۹ متر با تکنیک قیچی برنده مدال طلا شد از ویکیپدیا

بعد تعدادی از ورزشکارا با تکنیک Straddle می‌پریدند. بهش Western Roll هم گفته می‌شه. دشک هم اضافه شد چون ممکن بود ورزشکار بعد از پریدن دچار آسیب بشه. توی این تکنیک بدن جلو می‌ره و تا جای ممکن سعی بر اینه که پای رها جلو باشه و بدن رو جلو بکشه. (پرش باید با یک پا باشه برای همون به اون یکی پا در اینجا می‌گیم پای رها.)

ورزشکار استرالیایی در حال پرش straddle
ورزشکار استرالیایی در حال پرش straddle

همه چیز تا اینجا خوب پیش می‌رفت تا المپیک سال ۱۹۶۸ در مکزیک. یکی از ورزشکارای آمریکایی درخواست می‌کنه میله حدودا یک فوت بالاتر از رکورد جهانی قرار بگیره. همه تعجب و چشما گرد. مگه می‌شه؟ وقتی به رکوردهای جهانی نزدیک می‌شیم حتی چند میلی‌متر هم مهم می‌شه. مثل این می‌مونه یکی توی وزنه برداری بیاد و درخواست وزن ۳۰ کیلو بیشتر از رکورد جهانی بده. همینطور که همه چشماشون خیره است ورزشکار آمریکایی دیک فازبری آماده پرش می‌شه. استرس توی بدن خودش و همه لرزش انداخته. چندتا نفس عمیق و با آخرین نفس عمیق حرکت به سمت مانع. نه. به سمت مانع نیست. یه مقدار زاویه داره. توی تکنیک‌های دیگه هم زاویه گرفتن معموله ولی این دیگه خیلی زاویه‌اش زیاده. می‌پره ولی نه مثل بقیه. از پشت از روی مانع رد می‌شه. بدون اینکه مانع بیوفته. بله. جلوی چشمای همه توی مسابقات المپیک رکورد جهانی رو نه یک سانت و نه دو سانت بلکه حدود ۳۰ سانتی متر ارتقاع داد. همه مات و مبهوت از اینکه چه اتفاقی جلوی چشماشون رخ داده در حال نگاه کردن و مرور اتفاق رخ داده هستند. ولی همه چیز تموم شده. فازبری مدال طلا رو کسب کرده و کسی به گرد پاش هم نمی‌رسه.

https://www.youtube.com/watch?v=9SlVLyNixqU
https://www.youtube.com/watch?v=9SlVLyNixqU
https://youtu.be/9SlVLyNixqU

ویدیو از این اتفاق؛ به چهره‌ها دقت کنید به ویژه خانمی که پرچم صحیح بودن حرکت رو می‌زنه.

المپیک بعدی همه ورزشکارا دارند به شیوه فازبری می‌پرند و خودش هم تکنیکش رو بهتر کرده. برای بقیه ولی کار از کار گذشته. این تکنیک هنوز که هنوزه به اسم فازبری شناخته می‌شه. اون اثر خودش رو گذاشته و توی تاریخ ثبت شده. فازبری با موفقیت چهارچوب‌ها رو شکسته.

برای من این جذاب ترین مثاله. ولی مثال های دیگه ای هم می شه زد. معمولا داستان های پند آموز گفته می شه که خیلی عملی نیستند مثل داستان رادرفورد:

در روایتی که منسوب به رادرفورد هست(فیزیکدان) برای یک مساحبه کاری در آزمونی شرکت می کنه و چون با پارتی بازی یک نفر دیگه رو استخدام کرده بودند قبول نمی شه. اعتراض می کنه که امکان نداره کسی از من بهتر آزمون داده باشه. بعد از کلی شکایت و شکایت کشی می گن آقا یه سوال می دیم اگه درست جواب بدی استخدامی. سوال سختی براش آماده می کنن.

چطور با یه دماسنج می شه ارتفاع یه ساختمون خیلی بلند رو اندازه گرفت؟

رادرفورد با پوزخندی می گه این که کاری نداره. راه های متفاوتی هست. و شروع می کنه به گفتن راه حل ها

۱/می تونیم دمای پایین برج رو با دمای بالا اندازه بگیریم و به شرطی که دقیق باشه دماسنجمون می تونیم ارتفاع رو بفهمیم.

۲/می تونیم دماسنج رو از بالای برج ول کنیم و زمان سقوط رو اندازه بگیریم.

۳/می تونیم طول سایه دماسنج و برج رو اندازه بگیریم و با نسبت به جواب برسیم.

۴/می تونیم دماسنج رو سمتساهتمون بگیریم و با قضیه تالس ارتفاع رو پیدا کنیم.

۵/می تونیم دماسنج رو با یه نخ ببندیم از بالای ساختمون تا زمین و بعد نخ رو اندازه بگیریم.

و خیلی راه های دیگه ولی راه پیشنهادی من اینه که به مدیر ساختمون بگیم اگه ارتفاع رو بگی بهت یه دماسنج می دیم

به نظرم این داستان ها هم بد نیستند ولی مواردی که در دنیای واقعی تحول ایجاد کردند واقعا هیجان انگیزتر هستند.مثلا:

چرا همه ماشین بنزینی می سازند؟ چرا توی ذهن همه ماشین الکتریکی یه چیز ضایع و زشتی هست که آروم می ره؟ بیایم یه خودرویی بسازیم که هم خیلی سریع باشه؛ هم خوشگل باشه هم الکتریکی. و کارخونه تسلا به وجود میاد.

خطر: اینکه همیشه بیرون چهارچوب باشیم حداقل به نظر من اتفاق خوبی نیست. حتی گاهی پایبندی به چهارچوب خوبه. مثال: مدرک دانشگاهی یه چهارچوبیه که خیلی پایبندی بهش جذاب نیست ولی می تونه داشتن یه مدرک تسهیل کننده یه سری اتفاقا باشه.

موفقیت فروشی؛ قسمت سوم؛ چهارچوب رو بشکن