TimTim

سایت خبر خوان

من نتیجه یک رابطه نامشروع بوده‌ام ...

جمعه 23 فروردین 98 | 21:37 - virgool.io - 6
Zdzisław Beksińskاز روزی که مرگ راه خودش را میان دغدغه‌هایم باز کرده ا...
Zdzisław Beksińsk
Zdzisław Beksińsk


از روزی که مرگ راه خودش را میان دغدغه‌هایم باز کرده است، همواره دوست داشته‌ام آرامگاه اَبدیم روی دامنه کوه، زیر آن سنگِ بزرگِ کنارِِ ورودی باغ آبا‌اجدادیم باشد. من، پدرم، پدرِِ پدرم و پدرِِ پدرِِ پدرم همگی درون همین خاک ریشه داشته‌ایم. هر چه کنکاش کرده‌ام تنها تا همین‌ جایش را می‌توانم اطمینان داشته باشم و از مابقی اَجدادم اطلاع درستی ندارم. نمی‌دانم به طور نمونه پدرِِ پدرِِ پدرِِ پدرم چه کسی بوده، چه کاره بوده، کجا می‌زیسته و ریشه در کجا داشته است. از اجداد مادریم نیز بیش از این اطلاعی ندارم.

درست نمی‌دانم میل به آرمیدن درون این خاک، چگونه و چطور افکارم را تسخیر کرده است. چه اهمیتی می‌توانست داشته باشد که سهِ نسل از اَجدادم در این خاک زیسته‌ باشند. به سادگی ممکن است سایر اَجدادم، از سرزمین‌های دور، خواسته و یا ناخواسته به این سرزمین آمده باشند. ممکن است درونم ژن یک بادیه‌نشینِ صحرایِ عربستان، ژن یک بَربَر، یک هُون، یک گُل، یک ماجراجو از سرزمین‌های دور و یا حتی ژن یک وایکینگ را داشته باشم. تصمیم درست یا غلط یک انسان هزاران سال پیش، چطور زندگی و امروز مرا تحت تاثیر قرار داده است. اگر به هر دلیلی یکی از اَجدادم راه دیگری در پیش گرفته بود، امروز وضعیت من چگونه بود؟ آیا به طور کلی بود و نبود من زیر سوال نبود؟ در این صورت رابطه من با این خاک و این سرزمین چگونه تعریف می‌شد؟

زندگی من تحت تاثیر تصمیم‌ها و کارهایی است که گاه ریشه‌اش به میلیون‌ها سال پیش باز می‌گردد. هر کدام از این تصمیم‌ها می‌توانست امروز، مرا جای دیگری و در شرایط دیگری بنشاند. از پدرم که خوب می‌شناسمش و می‌دانم که بوده و از کجا آمده است، تا نسل‌ها قبل که هیچ شناختی از آن‌ها ندارم، هر حرکتِ درست یا غلط آن‌‌ها، امروزِ مرا ساخته است. شاید من نتیجه یک رابطه نامشروع در هزاران سال پیش باشم. شاید نتیجه یه هم آغوشی ناشیانه میان یک برده و ارباب خانه. و شاید هم نتیجه یک عشق ممنوع.

من نتیجه تصمیم‌های گذشتگان خودم هستم. زندگی نوادگان من نیز بر پایه تصمیم‌های امروز من بنا نهاده خواهد شد. شاید در آینده‌‌ای دور، این‌ جا و دور از سرزمین مادری‌ام، نبیره‌ام، به کل ایرانی بودنش را از یاد ببرد و روزی در یک جنگ، اسلحه‌اش را به سمت خاک آبا‌اجدادیش نشانه برود و سینه نبیره برادرم را به ضرب گلوله بشکافد. درون افکار خودم غرق می‌شوم. در نظرم مرز، سرزمین‌، وطن، زبان، دین‌، مذهب، رسم‌ها و آیین‌ها در برابر این همه نامعلومی رنگ می‌بازند و اهمیت‌شان را از دست می‌دهند.

ما تا حدی در برابر امروزمان بی‌اراده‌ایم. اما من گاهی با دست و با اراده خود، همه چیز را زیر و رو کرده‌ام. این قدر هم در برابر آنچه که امروز هستم بی‌اراده نبوده‌ام. بار آنچه امروز هستم و یا فردا خواهم بود، فقط بر دوش من است و این من هستم که با تصمیم‌های درست و غلط خودم، آینده‌ام را مشخص می‌کنم. این من هستم که تعصب به خاک، دین و ریشه‌ام را با نفرت و خشم فریاد می‌زنم و یا بی‌تفاوت و با تصمیم خودم، مرزها و ریشه‌ها را به هیچ می‌پندارم. به گمانم آدم هیچ چیز از گذشته‌اش ندارد که بخواهد به آن افتخار کند. من سنگ کدام گذشته را می‌توانم بر سینه بکوبم: گذشته‌ای سراسر نامعلوم و مبتنی بر تصادف؟!

من تنها می‌توانم به خودم، خودِ امروزم افتخار کنم. به نگاهم به آدم‌ها و جهان پیرامونم افتخار کنم، به آنچه که امروز هستم و نه بیشتر. حالا کم کم نور چراغ درون چشم‌هایم روشن می‌شود و دیگر چندان برایم مهم نیست که کجا به خاک سپرده شوم، اگر چه هنوز هم دوست دارم زیر آن سنگِ بزرگ آرام بگیرم، اگر برای کسی زحمت اضافه‌ای نداشته باشد!

نوشته‌های پیشین که خوانده نشدند:

https://virgool.io/@MasterofNone/%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%B3-%D8%AA%DA%A9-%D9%86%D9%81%D8%B1%D9%87%DB%8C-%D8%B2%D9%86-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-lqy6a9klm5wb
https://virgool.io/@MasterofNone/%D9%86%D8%B9%D8%B4-%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%B3%D9%86%DA%AF-%D9%85%D8%B1%D9%85%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87-rvpmtjtqyci5
https://virgool.io/@MasterofNone/%D9%85%D9%86-%D9%85%DB%8C%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%85-%D8%B1%D9%86%DA%AF-%D9%85%D9%88%DB%8C-%D9%84%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%84-%DB%B5%DB%B6-%D8%B1%D8%A7-%D8%AD%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%DA%86%D8%B4%D9%85%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%AA%D8%B4%D8%AE%DB%8C%D8%B5-%D8%A8%D8%AF%D9%87%D9%85-coyhr5wxirbb



ویرگول,مرگ,جهان‌بینی,دلنوشته,وطن,