سایت خبر خوان تیم تیم

آقا

آقا

جمعه 21 دی 97 | 15:39 virgool.io 2
و بگم برای حداقل یک نفر یا دو نفری که میخواند...این روزا علی رغم تمایل...

و بگم برای حداقل یک نفر یا دو نفری که میخواند...

این روزا علی رغم تمایل من خانواده خانه را کوبیدند تا از نو ،نوسازش کنند رنگ بزنند و چیزهای جدید در آن بچینند و من از ،از بین بردن خاطره هایم با در و دیوار ها به شدت متنفرم...

قید خابگاه و کلاس و دانشگاه و درس و مزخرفیاتی که تحویلمان میدهند را در هفته ی یکی مانده به هفته فرجه ها زدم و خانه نشین شدم

خانه مادر بزرگ

ما میگوییم ننه

من که کلا یک ننه از میان چهار پدر بزرگ و مادربزرگ را دارم

تنها یکی باقی مانده..

اتاق ته خانه،بزرگ با سه پنجره که یکی بالایش مُدور است و پرده

بدون مزاحم

و خواب

اتاقی که خلوت از تمام جینگیل مینگیل های زمانه است

فقط من و دیوار پنجره پرده و عکس پدر بزرگ 

آقا

و تمام کودکی

و تمام لحظه به لحظه خاطرات

کودکی 

بچه ها و تمام شب نشینی ها

و قصه های آقا

دیلی بیل دیلی بیل خواندن هایش

از اول رابطه صمیمی تری با آقا نسبت به ننه داشتم

و بعد از پدربزرگ تحمل خانه و مادر بزرگ بدون او سخت و سخت و سخت بود

این اتاق همان اتاقی است که عید آمدم ماندم درس خواندم برای کنکور و کاش این کار را نمیکردم چون هنوز بوی تعفن کتاب های مزخرف چیده شده روی هم را میدهد

و شگفتی این ماجرا اینکه کسی صبح من را از خواب بیدار نمیکند

جایم را جمع نمیکند و من فقط میخوابم

و از تمام دنیا حسی ندارم

نه سر درد،نه مشغولی ذهن بابت خرج و درس و زندگی و در ادامه مزخرفیجات آن...

و تمام آن چه من را با گریه میخواباند و خواب سنگین را مانند تشک و پتوهای چیده شده روی هم بر سرم میرزد جای خالی پدربزرگ است

مگر میشود این همه سال باشد که نیست و من  بعد مرگش بابت سوزن اشتباه یک پرستار فقط دیوانگی های سال های اول از نبودنش را به خاطر داشته باشم

یادم می آید که یادم نبود که نیستی

و پیری به جان ننه افتاده تمام ریه هایش را دریده و صدای خِر خِر سینه اش من را از خواب ناز بیدار میکند و دست پاچه میشوم که اگر خودت بودی و آن اسپری را به دستش میدادی،من فقط میتوانم بایستم بالای سرش و گریه کنم

کاش هیچوقت به صبر نبودنت عادت نمیکردم

و تمام آن چه من را میترساند پیریست

و از اینکه مادرم،پدرم در مقابل چشم هایم پیر میشوند تمام وحشت من از این به ظاهر زندگی است

و من نباید پیر شوم

و دست خط های پدر بزرگ  

و دست نزنید به خانه هایتان

نکوبید و از اول نسازید