TimTim

سایت خبر خوان

سیم یکی به آخر

چهارشنبه 14 آذر 97 | 10:47 - virgool.io - 34
توصیه: این ویرگول ارزش خواندن ندارد !!!من همیشه توی انتخاب عنوان کارم...

توصیه: این ویرگول ارزش خواندن ندارد !!!

  • من همیشه توی انتخاب عنوان کارم خوب بوده 😎 یعنی تونستم مخاطب رو کنجکاو کنم " همینطور که تو الان تو ویرگول منی" ولی خب راستش نوشته هام رنگ و بوی دیگه ای دارن که گاها با چیزی که توی ذهنمه از زمین تا آسمون فرق میکنن "عینهو دو تا سیب که از وسط نصفشون نکردی" چیزی که الان دارم مینویسم و تو قراره بعدا بخونی (الان من بعدا تو، الان تو قبلا من، نمیدونیم فهمیدی یا نه ؟!) شاید بتونه تو رو هم راضی کنه که بزنی به سیم یکی به آخر !!!

خب قبل از هر توضیحی اصلا باید بدونی که سیم یکی به آخر چیه؟! خب، من واسه این که این موضوع رو تمام و کمال بهت بفهمونم تدبیری اندیشیدم که اون تدبیر رو میتونی تو تصویر زیر ببینی!



این سیم یکی به آخره !
این سیم یکی به آخره !



خب، تا اینجای کار که چیز عجیبی نبود، بود؟! پس دیدین که سیم یکی به آخر چیز عجیبی نیست، حالا شاید واست سوال پیش بیاد که: عمو چَرچی سیم یکی به آخر دیگه چه صیغه اییه؟! که سر آخر عمو چَرچی که من باشم، میگم که: سیم یکی به آخر "صیغه" نیست، داداش کوچولوی همون سیم آخره منتها درس عبرت گرفته.😁 (از این بهتر نتونستم تفاوتشون رو به ویرگول بکشم)

اگه داری کم کم با من همراه میشی، اگه سیم یکی به آخر مثه چی رفته رو مخت، اگه حس میکنی که تو هم به سیم یکی به آخر نیاز داری، اگه واسه به دست آوردن خودت دلت میخواد بزنی به سیم یکی به آخر، و هزارویک اگه ی دیگه، اونجاست که این ویرگول ارزش خواندن دارد، مثه هزارویک ویرگول دیگه که از من عمو چَرچی ساخت ...

داستان عمو چَرچی "که من باشم" از اونجایی شروع میشه که داستان های دیگه شروع میشن، ایضا با چند تفاوت جزئی که اولیش عمو چَرچی نبودنه، یه روز صب که از خواب بیدار میشم و میبینم که دقیقا روی نقطه سر خطِ زندگیم قرار گرفتم و از اینجا مونده و از اونجا رونده شدم رو حساب عادت همیشگی میام که ویرگولمو چک کنم که مبادا و خدایی نکرده کسی منو لایک کرده باشه و لایک و کامنتش بدون جواب مونده باشه که یهو چشمتون روز بد نبینه، چشمم میوفته به یکی از مطالب صفحه ی ویرگول کد فرندز، "صفر تا صد هدف و نحوه انتخاب اهداف موثر" ، کاری به محتوای متن و این که من چقد طرفدار مطالب کد فرندزم ندارم، اون واسم مهم بود، عنوان نوشته، نه همه ی عنوان نوشته، چهارمین حرفش، هدف ...

یه آن آب روغن قاطی کردم ( با یه نگاه عاقل اندر سفیه به صفحه ی لپ تاپم ) چیز عجیبی بود، انگار اولین بارم بود که واژه ی هدف به گوشم خورده، نکنه دارم توهم میزنم؟! ( سیلی اول ) نکنه مُردم ؟! ( سیلی دوم ) اینجا کجاست؟! ( سیلی سوم ) من کی ام؟! ( سیلی چهارم ) دیدم همینطور دارم چپ و راست خودمو مورد آزار و اذیت فیزیکی قرار میدم، گفتم بد نیست از خودم بپرسم که اصن هدفم تو زندگی چیه و از دنیا چی میخوام، دست به کار شدم، از این بپرس از اون بپرس، مطلب جمع آوری کن، با خودت کلنجار برو، که سر آخر به این نتیجه رسیدم که هدف پیدا شدنی نیست، بلکه ساختینه، پس شروع کردم به ساختن، شِمای کلی از اون چیزی که میخوام بشم و اون چیزی که بهم کمک میکنه که حس بهتری نسبت به خودم داشته باشم چرا که باید بدونی و بدونم که این مائیم که مهمیم. و این هدف هست که مهم تره !

به خودمون گفتیم؛ پسر یه زندگی تازه، اومدی تماشا، بفرما دنیای تازه رو کشفش کن، رها کن اینجا رو شایدم جای تو نبوده اصن !

رادیو چهرازی، اپیزود "سرگردون"

حالااااا، واسه این که هدفی که ساختم رو بتونم بهش برسم نیاز داشتم که یه سری چیزا رو عوض کنم یا بهتر بگم از خودم بیام بیرون، اونجا بود که سیم یکی به آخر به کارم اومد، " نگه داشتن یه سری چیزای خوب و در عین حال دور ریختن چیزای دیگه" ( که واسه من اولیش دانشگاه بود که تصمیم گرفتم موقتا کنارش بذارم )

  • اما من این ویرگول رو واسه تو نوشتم، تویی که بعدا میخوایی این نوشته رو بخونی (الان من بعدا تو، الان تو قبلا من، نمیدونیم فهمیدی یا نه ؟!) یه نگاه به خودت بنداز، بیین داری چی کار میکنی با خودت، کجای این دنیای عجیب غریب وایسادی، میتونی از این بهترم بشی؟! یا بهتر بگم: میخوایی از این بهترم بشی؟! پس بشین با خودت فکر کن، کلنجار برو، از این بپرس از اون بپرس، مطلب جمع آوری کن که سر آخر بتونی هدفت رو بسازی، که یه روزی به سیم یکی به آخر نیاز پیدا کنی.
و اما یه توصیه ی جدی: اگه سنت هنوز به استفاده ی آزاد از اینترنت قد نداده، همه ی چیزایی که گفتم رو نشنیده بگیر 😉😏🤭 (اهل دلاش متوجه شدن دیگه ؟! )

و اما تویی که سنت به استفاده ی آزاد از اینترنت قد داده: اینا رو داشته باش فعلا، شایدم بعدا حسش گرفت و خواستم چند صباحی نصحیتت کنم 😅 و بیشتر از نحوه انتخاب هدف بگم، چرا که خود ساختن هدف پروسه ای است بس طاقت فرسا که از حوصله ی بحث خارجه، ولی اگه یه روز خواست به کلت بزنه و به سیم یکی به آخر بزنی و با سد بزرگی که اسمش خانواده است روبه رو شدی (مثه من) تنها یه کار لازمه بکنی، اونم این که تصویر اول نوشته رو نشونشون بدی تا اونا هم بدونن که سیم یکی به آخر چیز عجیب غریبی نیست!

من آنچه شرط بلاغست با تو می‌گویم/ تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال


پ.ن: از دوستای خوبم که منو متوجه خودم کردن ممنونم،به نظرم اینجا بهترین جائیه که بهشون بگم: دوستشون دارم

سیم یکی به آخر