TimTim

سایت خبر خوان

ایستاده با حرص

پنج شنبه 1 آذر 97 | 18:33 - virgool.io - 24
ایستادم این گوشه الکی حرص می‌خورم واسه خودم.حرص اتفاقایی که نیفتاده، ح...

ایستادم این گوشه الکی حرص می‌خورم واسه خودم.

حرص اتفاقایی که نیفتاده، حرص مسائلی که فکر می‌کنم ممکنه اتفاق بیفته و اینکه چطور بهتره باهاشون برخورد کنم؟

یه نمونه‌ش اینکه قرار بود بهم نیروی جدید بدن، شنیده بودم پرو و حاضر جوابه ( که البته هست ولی مجبورم باهاش کار کنم) دو روز تمام حرص خوردم و تمام حالاتی که ممکنه با هم درگیر بشیم رو مرور می‌کردم. گاهی انقد تصویرسازی‌هام از درگیری احتمالی قوی بود که از خشم می‌زدم زیر گریه.

الانم درگیر فکر مامان بابام هستم (پیرو پست قبلی «خفگی») بعد از ۱۷ روز عذاب و درگیری فردا دارن می‌رن انشاالله.

اما نشستم حرص می‌خورم که اگه دوباره برگشتن اگه دوباره هم رو دیدیم اگه این ساعتای آخر پرمون به پر هم گرفت.

کل این ۱۷ روز رو گریه کردم. قرص تپش قلب خوردم و دو سه کیلو کم کردم. از حرص و اینکه نمی‌تونستم هرچی می‌گن جواب بدم چون به قول همسرم مهمون ما بودن و باید احترام مهمون حفظ می‌شد.

خیلی سخت گذشت، انقدر که حالا حالاها نمی‌رم شهرستان ببینمشون

چرا با آدم این کار رو می‌کنن که تصمیم می‌گیره عطای همه چیز رو به لقاش ببخشه؟

گاهی فکر می‌کنم یعنی ممکنه منم یه روز انقد بچه‌م رو عذاب بدم و باعث شم آرزوی مرگ کنه؟ راستش همین فکرا منو از بچه‌دار شدن منصرف می‌کنه. نمی‌خوام تجربه من تکرار شه.

حالا ما که ۱۷ روز رو با گریه گذروندیم. فقط مونده امشب و فردا شب و شب‌های دگر

ایستاده با حرص