TimTim

سایت خبر خوان

امان از این حساب و کتاب‌ها

شنبه 29 دی 97 | 12:37 - virgool.io - 36
باد انداخته بودم به غبغب و با پوزخند به شرایط این روزهای محل کارم نگاه...

باد انداخته بودم به غبغب و با پوزخند به شرایط این روزهای محل کارم نگاه می‌کردم. داشتم فکر می‌کردم که «ای ول، همین دو ماه تموم می‌شه از سال دیگه نمیام. بذار هر کاری می‌خوان انجام بدن»

تو همین فکرا بودم که یهو به خودم گفتم خب حالا فرض کن تا یک سال هیچ شغلی گیرت نیومد. تو هم که خرجت کم نیست ماشاالله. برنامه‌ت چیه؟

رفتم ریز مخارج دو ماه گذشته رو درآوردم ببینم به طور متوسط چقدر خرج می‌کنم. نتیجه بررسی‌هام این بود که حدود یک میلیون و ۱۰۰ تومن قسط می‌دم هرماه، یک میلیون و نیم هم خرج می‌کنم. روی هم رفته برای ادامه زندگی به همین سبک و بدون خرج‌های پیش‌بینی نشده، ماهانه ۲ میلیون و ۶۰۰ هزارتومن نیاز دارم! (توجه کنید که واسه طبقه متوسط این رقم کم نیست. لذا اگر از طبقه بالایید به بزرگی خودتون ببخشید)

به اینجا که رسیدم بادم خوابید. یهو احساس کردم کل حس مثبتم به سال آینده تبدیل به کلافگی شد.

البته که همسرم حمایت می‌کنه اما خب وقتی خونه خرج داره و اون هم به تنهایی ماهی ۲ تومن قسط می‌ده، نمی‌شه زیادی توقع داشت. ضمن اینکه من دوست دارم استقلال داشته باشم و بتونم با پول خودم هرچقدر می‌خوام خرج کنم :دی

طبق حساب کتاب‌هام یا باید از خرج‌های اضافی بزنم و به شغل نیمه وقت اکتفا کنم (اگه دود نشه بره هوا قسط‌هام رو کامل پوشش می‌ده. واسه بقیه‌ش هم همسر جان هوامو داره «سلام همسرم») یا باید یه سال دیگه بمونم اینجا و دق کنم.

بدی اینجا موندن اینه که انقد وقتم رو پر می‌کنه که وقت و انرژی رفتن دنبال آرزوهام رو ندارم. اگه فرصت کنم برم دنبال کارهایی که دوست دارم می‌تونم خیلی زود جا بیفتم و یه شغل پر درآمدتر پیدا کنم.

حالا جدای از این دو راه منطقی کاش یه بار هم شانس در خونه ما رو می‌زد همین الان برنده خوش شانس ۳۲ میلیون تومان وجه نقد می‌شدم و به چشم یه سال حقوق کارمندی بهش نگاه می‌کردم.

ای خدا، بده اون شانس قشنگه رو

امان از این حساب و کتاب‌ها