TimTim

سایت خبر خوان

اتاقم (بخش اول)

جمعه 24 اسفند 97 | 01:50 - virgool.io - 2
نه اینکه اتاق من چیز خاصی باشه،نه.یه مکعب ۳*۵ که یه پنجره رو به حیاط خ...

نه اینکه اتاق من چیز خاصی باشه،نه.

یه مکعب ۳*۵ که یه پنجره رو به حیاط خلوت خونه خودمون و پشت بوم بقیه خونه‌ها داره. حیاط مدرسه‌ی ابتداییم کاملا از پنجره اتاقم معلومه آخه مدرسه با خونمون دیوار به دیواره.

تا همین چندسال قبل اینکه همسایه‌ی سرکوچه‌مون خونه‌شو بکوبه و آپارتمان بسازه می‌شد بعضی شبا ماه کامل رو از پنجره دید. تختمو دقیقا آورده بودم وسط اتاق یه‌جوری گذاشته بودم که وقتی روی تخت دراز میکشم بتونم از پنجره ماهو ببینم. بعضی شباهم مینشستم لبه‌ی پنجره و خیام میخوندم

از آمدن و رفتن ما سودی کو؟/ وز تار امید عمر ما پودی کو؟...

سال کنکور اتاق وضعیت متفاوتی به‌خودش گرفت مثل شب و روز من شلوغ و فشرده شد. بخاری کوچیک نمیتونست همه اتاقو گرم کنه؛ تخت و میز تحریر رو ‌آوردم نزدیک بخاری تقریبا همه‌ی وسایلو چپونده بودم توی یه نیمه‌ی اتاق و فقط از همون قسمت استفاده میکردم. ساعت هفت صبح پا میشدم یک قدم تا کتابخونه برمیداشنم کتابی که باید طبق برنامه میخوندم رو از تو قفسه برمیداشتم بعدش دو قدم تا میزتحریر پشت میز مینشستم مامان صبحونه‌مو میاورد تو اتاق وسط درس خوندن میخوردم. تقریبا به‌جز زمانی که نهار و شام میخوردم بقیه‌ی روز رو‌ یا پشت میز بودم یا روی تخت تو اتاقم. اون سال‌ها اتاقمم به اندازه خودم عذاب کشید.

البته زندگی توی اتاقم همیشه‌هم اینقدر بد نبوده

۱۴ سال پیش ۸ساله هستم خیلی وقت نیست خوندن و نوشتن یادگرفتم واقعا بابتش هیجان‌زده‌م. هرشب قبل خواب زیر نور شبخواب عجیب لمسی که مامان تازه برام خریده و تا این لحظه بخاطرش به‌همه‌ی آدمایی که پاشونو گذاشتن اتاقم فخر فروختم واسه عروسکم کتاب میخونم. یه کتاب صورتی‌رنگ که از کتابخونه بابام برداشته بودم«داستانهایی برای کودکان از جانوران، الگا پروفسکایا». عروسکم وقتی خوابش میبرد که من از خوندن خسته شده‌بودم. گاهی نیم ساعت طول میکشید گاهی پنج دقیقه. بعد اینکه میخوابید چراغ شبخوابو خاموش میکردم و خودمم میخوابیدم.

راستی اسمش کلارا بود، عروسکمو میگم.

ادامه دارد؟ ندارد؟ بستگی به حوصله‌م داره.


ویرگول,