TimTim

سایت خبر خوان

یادداشتی بر فیلم مغزهای کوچک زنگ زده (Sheeple), من چوپون نیستم، من شاهینم!*

شنبه 22 دی 97 | 12:35 - salamcinama.ir - 62

یادداشتی بر فیلم مغزهای کوچک زنگ زده, Sheeple, من چوپون نیستم، من شاهینم!*

ملیکا هلالی
یک ماه پیش - ۱ دقیقه مطالعه
منبعhttp://beforesunrise.ir/419/
امتیاز منتقد به فیلم :

مغزهای کوچک زنگ زده روایتِ واقعیتِ موجود در حاشیه شهر است. شبیه به سیلی محکم به گوشِ مسببان این وضعیت و زندگیِ تلخِ این آدم‏‎ها. آدم‎هایی که به کلی فراموش شده‎اند، به آخر رسیده‎اند، تعصب و ناموس‎پرستی! آنقدر برای‎شان مهم است که به راحتی دست به قتلِ خواهر خود می‎زنند و از هیچ چیزی نمی‎ترسند.

 

شاهین نمی‎تواند چوپان باشد. هرچقدر هم زور بزند و پدر و خواهرش را تهدید کند که روزگارتان را سیاه می‎کنم؛ نمی‌تواند. نمی‌تواند چون رَحم دارد. بقول افسر هنوز خون می‏‏‎بیند می‏‎ترسد. گوشِ بچه را نمی‎بُرد و طاقتِ دیدنِ دست و پا زدنِ شهره هنگام خفه شدن‌ش را ندارد.

شاهین بچه‏‎ی مردم است؛ از همان بچه‏‏‎های شکور. با آن خانواده بزرگ شده ولی از آنها نیست. خویِ آنها را نگرفته. خودش را به آب و آتش زده تا شبیه‏‎شان بشود ولی نشده. همه کار برای‎شان کرده اما طرد شده. عقده‏‎ی هیچی نشدن او را به این روز رسانده. دلش می‏‎خواهد شکور باشد ولی نه مثل او قسی‏‎القلب. شاهین جایی به امیر می‏‎گوید «اگه همه گوسفندا مثل تو باشن، آره چوپون می‏‎شم!» شاهین چوپانِ این آدم‎هاست. آن بچه‎ی مریضی که شکور گفت بذار بمیره ولی او نجاتش داد. چوپانِ شهره که بعد از خفه کردنش به‎دست شهروز، سرِ او فریاد زد چرا نذاشتی اول حرف بزنه؟ چرا نذاشتی توضیح بده؟ مغزِ شاهین مثلِ گوسفندهای شکور خالی نیست. آنجا که می‏‎فهمد بچه‏‎ی این خانواده نبوده، فقط با یک فریاد و گفتنِ «افسر مُرد» شکور را آتش می‎زند. خودش و شهره را از این مهلکه نجات می‏‎دهد و می‏‎رود تا چوپانِ بعدی آنجا شهروز باشد نه او. بچه‏‎ای که خشونت از او هیولایی وحشت‏ناک‏‎تر از شکور ساخته است.

مغزهای کوچک زنگ زده روایتِ واقعیتِ موجود در حاشیه شهر است. شبیه به سیلی محکم به گوشِ مسببان این وضعیت و زندگیِ تلخِ این آدم‏‎ها. آدم‎هایی که به کلی فراموش شده‎اند، به آخر رسیده‎اند، تعصب و ناموس‎پرستی! آنقدر برای‎شان مهم است که به راحتی دست به قتلِ خواهر خود می‎زنند و از هیچ چیزی نمی‎ترسند. همین از چیزی نترسیدن، ترسناک است. فکر به ادامه‏‎ی این روندِ هولناک، آینده‎ی شهروزِ عاصی، شهره‎ی فراری داده شده و پدرِ تنها و درمانده. در پایان فیلم قاب‎هایی از خانه و محله‎ای که به ظاهر آرام گرفته می‏‎بینیم ولی فقط یک قاب است که از ذهن‎مان پاک نمی‏‎شود و دیدنش هراس تازه‎‏ای به جانمان می‎‏اندازد؛ قابِ نگاهِ شهروز به شاهین.

*دیالوگ شخصیت شاهین در «مغزهای کوچکِ زنگ زده»

1

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است
یادداشتی بر فیلم مغزهای کوچک زنگ زده (Sheeple), من چوپون نیستم، من شاهینم!*